پارادوکس ایکاروس در قالب یک جملهی ساده خلاصه میشود: اگر چیزی خوب است، قرار نیست بیشتر شدن آن باعث خوبتر شدنش شود. بسیاری از ما در زندگی شخصی و در کسب و کار خود، فراموش میکنیم که قرار نیست آنچه باعث موفقیت ما شده، در حفظ موفقیت ما نیز مفید باشد.
حتی از این جدیتر: ممکن است دقیقاً آنچه باعث موفقیت ما شده، خود شکست ما را رقم بزند. این موضوع در مورد غرورِ ناشی از موفقیت نیست؛ بلکه در مورد استفادهی بیش از حد از ابزارهایی است که تا سطح فعلی، قابلیت و ارزش خود را نشان دادهاند و به موفقیت ما کمک کردهاند.
ایکاروس نام شخصیتی اساطیری است که در جزیرهای زندانی شده بود، او توانست با چسباندن دو بال با موم به خود پرواز کرده و از جزیره فرار کند، اما آنقدر به سمت بالا و خورشید حرکت کرد که موم در اثر گرمای خورشید ذوب شد و ایکاروس سقوط کرد و به کام مرگ کشیده شد، یعنی مومی که باعث نجاتش شده بود باعث مرگش نیز شد. این پارادوکس برای بسیاری از شرکتها که زمانی موفق بودهاند صادق است، به این صورت که این شرکتها آنقدر در اثر موفقیت اولیه خود کور میشوند که باور میکنند تلاش بیشتر از همین نوع تلاش موجود باعث ادامه موفقیت آنها میشود و درنتیجه آنقدر تخصص گرا و درونگرا میشوند که واقعیت بازار و الزامات تحقق مزیت رقابتی را نمیتوانند ببیند. برای مثال میلر معتقد است شرکت ابزار و تجهیزات دیجیتال تگزاس در ابتدا بهسرعت موفق شد و سپس بهاندازهای سرگرم فعالیتهای مهندسی (مربوط به گذشته) شدند که از واقعیت بازار غافل شدند.
