تحولات اقتصادي سالهاي اخير نشاندهنده، آغاز دورهاي جديد پس از دوران اقتصاد كشاورزي و صنعتي، با نام «اقتصاد دانش محور» است.در اقتصاد امروز ارزش افزوده بسياري از كالاها و خدمات به جاي بهاي مواد اوليه، ماشين آلات و كار مزد، ناشي از دانش نهفته در آن كالا يا خدمات است.به همين دليل دانشمندان صنايع امروز، در صدد برآمدهاند تا اين سرمايه عظيم كه به عنوان «سرمايه دانشي» نامگذاري شده است را مانند ساير سرمايههاي ديگر سازمان (همچون منابع محدود فيزيكي) مديريت نموده و به سوي حداكثرسازي و بهرهور كردن آن گام بردارند. مجموعه اين تلاشها تحت عنوان مبحث جديد «مديريت دانش» از دهه 90 قرن پيش آغاز شده و تاكنون بسياري از شركتهاي پيشرو دنيا، به پيادهسازي اين نوع مديريت در سازمان خود پرداختهاند. به عنوان مثال شرکت هاي بزرگي در دنيا همچون BP (بريتيش پتروليوم)، شل، زيمنس، BMW، IBM، مايکروسافت، سوني و ... در سال هاي اخير با شناخت اين منبع فراموش شده، توانسته اند به رشد هايي چشمگير در عرصه تکنولوژي و اقتصاد دست يابند.
مديريت دانش در دهه اخير، يکي از موضوعات قابل توجه در علوم مديريت و سازمان محسوب مي شود. مديريت دانش قصد دارد، به دانش به عنوان يک منبع ارزشمند، سودزا، و ايجاد کننده ارزش افزوده بنگرد و سازمانها را به سعي براي شناخت، ايجاد، انتقال، بکارگيري، نگهداري و اندازه گيري آن ترغيب نمايد.
در اين ديدگاه سرمايه اصلي سازمان دانشي است كه در ذهنيت خبرگان سازمان و فرآيندهاي آن در طي سالها شكل گرفته، كه ميبايست در جهت ارزشدهي و سرمايهگذاري مديريت شود.
تمامي اين فرآيندها مي تواند بصورتي جدي باعث بهبود فرآيندهاي سازماني شود.فرآيند مديريت دانش سعي دارد، با حداکثر کردن تبديل دانش شخصي و پنهان افراد به دانش کلاسه بندي شده و آشکار سازماني و نهادينه کردن اين دانش در رشد و توسعه فرآيندهاي کاري، حداکثر ارزش افزوده را در توليدات ايجاد نمايد.يكي از مهمترين بخشهاي مديريت دانش و گام آغازين آن در مواجهه با شركتها، شناخت وضعيت موجود دانشي سازمان است. بدين معنا كه تيمهاي مديريت دانش در ابتدا با مراجعه به خبرگان سازمان فضاي دانشي سازمان را ترسيم كرده و سپس بر اساس نظريهها و تئوريهاي اين دانش كاربردي، جهت حداكثرسازي دانش سازماني، راهكارها و توصيههاي ارايه ميكنند كه توسط همين خبرگان سازمان و نيز ديگر پرسنل آن پيادهسازي و اجرا ميشود.
![]()
منبع: http://map-co.org
