اصول تجارت و روانشناسی کارکنان
کارکنانی خلاق | شرکتی موفق | تجارتی پایدار
نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۲ توسط الهه کرمعلی زاده

مسلماً هر جامعه ای با توجه به مبانی شناختی و ارزشی حاکم بر آن تفسیرهای ویژه ای از بایسته های مدیریت دارد که خط مشی اصلی شیوه های مدیریتی آن جامعه را تعیین می کند .جامعه اسلامی نیز با توجه به مبانی شناختی و ارزشی که از آموزه های دین مقدس اسلام سرچشمه می گیرد اصول و زیربناهای محکمی برای بشر ارایه نموده است که اگر به صورت مدبرانه و کارشناسانه در جامعه اعمال شود نه تنها مقصود نهایی از خلقت بشر که همان سعادت دنیوی و اخروی است به همراه خواهد داشت بلکه راهکارهای هدفمند و پویایی را در جهت رشد و تعالی انسان به ارمغان خواهد آورد .قرآن کریم در ابتدا بالاترین و بهترین «مدیر» را خداوند متعال معرفی می کند که می فرماید ٬ به درستی خدای شما کسی است که آسمان و زمین را در شش روز آفرید ٬ آنگاه سیطره اش را بر عرش گسترانید و ''امور را تدبیر و مدیریت کرد'' ....

دین مبین اسلام و آموزه ای ناب آن به ویژه تعالیم گوهر بار نهج البلاغه نیز مملو از رهنمودها و بایسته های مدیریتی است که اگر درست درک شود و در بخشهای مختلف تصمیم گیری در سطوح خرد و کلان کشور به کار بسته شود جامعه به سمت سعادت و نیکبختی رهنمون خواهد شد .

و اما در باب ''مدیریت منابع انسانی'' باید بگویم این بخش از مدیریت ٬ یعنی مهمترین ٬ حساس ترین ٬‌با ارزش ترین و در عین حال چالش انگیزترین بخش مدیریت چرا که با انسان سروکار دارد . انسانی که در بدو خلقت خداوند او را جانشین خود بر زمین خوانده پس مدیریت صحیح در این حوزه پیش از آنکه نیازمند حصول اطلاع از وضعیت و موقعیت سازمانی داشته باشد ٬ نیازمند حصول اطلاع از شخصیت ''انسان به ماهو انسان'' است . اینجا سخن از یک موجود آسمانی و تحت عنوان انسان کامل نیست بلکه صحبت از مواجهه با موجودی کاملاً‌ انسانی است (بین انسان کامل و کاملاً‌ انسان تفاوت است) یعنی موجودی مرکب از تمامی کنش ها و واکنش های متعارف انسانی ٬‌نیازها٬‌محرکها٬‌ انگیزه ها ٬ توانایی ها٬‌ استعدادها و .... که اگر درست هدایت و مدیریت شود می تواند یک سازمان را به نقطه تعالی و توسعه رهنمون سازد و اگر درست مدیریت و هدایت نشود برای به هم ریختن یک سازمان و اضمحلال یک مجموعه یک نفر کفایت می کند .در تعریف سازمان آمده ٬ «اجتماع دو یا چند نفر و همکاری برای نیل به هدفی مشترک ٬‌تقسیم کار و وظایف از مجرای سلسله مراتب ٬ اختیار و مسئولیت» . اینجا آن چیزی که به واژگانی مانند:‌هدف ٬‌تقسیم کار٬‌ وظیفه ٬‌سلسله مراتب ٬ اختیار و مسئولیت ٬‌هویت و معنا می بخشد همین انسان است . چرا که این میز ، صندلی، رایانه ،کارتابل و ... نیست که سازمان را می سازد بلکه آنچه این مفاهیم و واژگان را معنادار می کند و سازمان را از عرصه ذهنی به عینی تبدیل می نماید همین انسان با تمام کنش ها و واکنش های انسانی اوست .

پس لازمه شناخت مدیریت منابع انسانی درک عمیق و صحیح از ویژگی ها و کاراکتر انسان به معنای به ماهو انسان است .

یک انسان متعارف واجد تمام ویژگی های انسانی است (کاملاً انسان) که دارای بی نهایت استعداد ٬‌توانایی و خلاقیت است که صرفاً‌ با شناسایی و کشف آن و فراهم کردن بستر مناسب جهت بروز و ظهور آن می توان از این سرمایه و قدرت عظیم بهره مند شد در عین حال این موجود ذوابعاد اگر درست هدایت و مدیریت نشود خوی پلیدی و حیوانی او بر خوی انسانی و الهی اش غلبه می کند و یک سازمان را به ورطه هلاکت و نابودی می کشاند ....خوب حالا انسان را شناختیم و به ابعاد مختلف وجودی او نیز احاطه پیدا کردیم ،چگونه می توانیم سازمان را به مدد این انسان متعالی کنیم ؟ بدیهی است با شناخت اهداف و مأموریتهای سازمانی و با درک عمیق از اینکه کجا هستیم ، به کجا می خواهیم برویم ، با چه ابزارها و چه میزان نیرو و ... باید قدر مشترکی بین اهداف سازمانی و اهداف نیروهای انسانی بوجود آوریم. به عبارت دقیق تر دغدغه های سازمانی را با دغدغه های انسانی نیروها همسو کنیم . هرچه این دغدغه ها همسوتر باشد ( یعنی نیروی انسانی موفقیت یا شکست سازمانی را موفقیت و شکست خود بداند) ، سازمان پیشروتر و موفق تر خواهد بود . مدیریت صحیح منابع انسانی یعنی نیروها نه تنها خود را جزئی از بدنه و پیکره سازمان بلکه خود را صاحب سازمان بدانند و توفیق یا عدم توفیق آن را در مأموریتهای خود جستجو کنند . چنین سازمانی از نظر من با مدیریت صحیح منابع انسانی توأم بوده است .

البته این نگرش باید کاملاً دو سویه باشد و مرز تعادل و تعامل آن باید مشخص باشد . من تصویر می کنم یک مدیر خوب باید همزمان به اوصاف مدیریت کلان و مدیریت خرد متصف باشد.یعنی در عین حال که به پیکره سازمانی به عنوان یک کل می نگرد از اجزا و بخشهای کوچک آن هم نباید غافل شود .

یک سازمان بی شباهت به بدن یک انسان نیست انسان مرکب است از سر ، دست ، پا ، کبد ، کلیه ، قلب ... و مهمتر از همه روح و جان. یک پزشک خوب برای سلامت بیمارش اگر چه به بخشهای بیمار پیکر او توجه می کند اما از کارکرد صحیح یا غیرصحیح بخشهای مرتبط نیز غافل نمی شود . گاه می بینیم جسم درست عمل می کند ولی فرد بیمار است اینجا شاید آن بیماری ناشی از روان آن فرد است . روان یک سازمان نیز انگیزه ، جوشش و وحدت همه نیروها برای رسیدن به هدف مشترک است. یادمان باشد نیروهای یک سامان و منابع انسانی روبات ها نیستند که فقط انتظار کمیت کار را از آنها داشته باشیم اساسا فرق انسان با روبات در همین است .یک ماموریت سازمان زمانی با توفیق قرین خواهد شد که با عشق و انگیزه تمام عیار منابع انسانی توام باشد.

غلامرضا سعیدی

معاون توسعه مدیریت و پشتیبانی وزارت دادگستری



هدایت به بالای صفحه

اسلایدر