پروسه معتاد شدن آدمها به کار اونجایی شروع میشه که بیشتر کار میکنن تا بیشتر پول داشته باشن و بعد کمتر فرصت میکنن خرجش کنن و زندگی کنن و بیشتر توی زیاد کار کردنشون غرق میشن. "سندروم استکهلم سازمانی" یه مشکل بزرگه تو دنیا؛ سندروم دل دادن زندانی به زندانبانی که آزارش میده.
اسم "سندروم استکهلم" از یه اتفاق تاریخی تو استکهلم سوئد اومده. وقتی یه گروگانگیری تو بانک اتفاق افتاد و چند تا کارمند شش روز گروگان گرفته شدن و تو این مدت به گروگان گیرها وابستگی عاطفی پیدا کردن، تا حدی که با پلیس همکاری نمیکردن و بعد از آزادیشون هم از گروگانگیرها دفاع میکردن. "سندروم استکهلم سازمانی" مشکل آدمهاییه که اون قدر به کارشون وابسته میشن که اولویت کارشون از خودشون بالاتر میره. همراه با احساس علاقه کاذبی که ساعتهای طولانی رو توجیه میکنه و با وجود خستگی از کار زیاد، به سازمان احساس وفاداری میکنن. دقیقا همون جایی که میشه فهمید زندگی از تعادل خارج شده. شما این حس رو تجربه کردین؟
نگارش در تاريخ دوشنبه چهارم آذر ۱۳۹۸ توسط الهه کرمعلی زاده
